محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4000

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از اعمال آنها خشنود نيست ، هر وقت فتنه اى بوده بيشتر مردمش سخنوران و شاعران و كمخردان و مغروران و متكبران بوده‌اند از فتنه به سلامت نمىماند مگر گمنام مستور يا مشهور پرهيزكار ، هر كس از شما مستور است پابند حق باشد و خويشتن را از دنيايى كه كسان بر سر آن نزاع مىكنند بدارد كه به خدا همين شرف او را بس كه خدا او را به نيكى شناسد و او را از دنيا همين بس . هر كه مشهور و معتبر باشد و آنچه را كه همگنان وى بر سر آن نزاع مىكنند به خاطر خدا رها كند ، خوشا بر او كه نيكروز است و هدايت يافته كه پاداش بزرگ دارد و به راه رشاد مىرود و فردا يعنى به روز رستاخيز ديده اش روشن است و به نزد خدا منزلت شايسته دارد . » گويد : و چون مروان بن مهلب از اين خبر يافت ، به سخن ايستاد ، چنان كه رسم وى بود و به مردم گفت بكوشند و فراهم آيند سپس گفت : « شنيده‌ام كه اين پير گمرهىآور رياكار - نام او را نبرد - مردم را باز مىدارد ، به خدا اگر همسايه اش از حصار خانهء او يك نى بكند از بينيش خون روان مىشود ، اما به ما و مردم شهرمان نمىپسندد كه طالب خير خويش باشيم و مظلمه از خويش برداريم ، به خدا يا از گفتگوى ما باز ماند و اوباش ابله و بوميان فرات بصره را كه از ما نيستند و هيچكس از ما نعمتى به آنها نداده ، بر ضد ما فراهم نكند ، يا حسابش را مىرسم » گويد : و چون اين سخن به حسن رسيد گفت : « به خدا خوش دارم كه خدا مرا به سبب خوارى وى حرمت دهد . » گويد : كسانى از ياران حسن به دو گفتند : « اگر قصد تو كرد و خواستى ، ما از تو دفاع مىكنيم » گفت : « در اين صورت شما را به طرف چيزى مىكشانم كه از آن ممنوعتان داشته‌ام ، مىگويمتان كه همراه ديگرى ، همديگر را مكشيد و دعوتتان كنم كه به دفاع از من همديگر را بكشيد »